† (¯`•___ گل گندم ___•´¯) †
گاهی آنقدر غرق در آرزوهایت هستی که فراموش می کنی خودت آرزوی کسی هستی !!
ذهن ما باغچه است گل نکاری ، گل من ! علف هرز در آن می روید زحمت کاشتن یک گل سرخ کمتر از زحمت برداشتن هرزگی آن علف است ... يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روز مثل گل نيلوفر تنها بشم ... سريع از کنار مرداب دور شدم ... حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده تو دنیا بازی بهتر از پاسور ندیدم چون تنها بازیه که هیچوقت شریکت بهت خیانت نمیکنه و پشتت رو خالی نمیکنه مهم نیست که دست خوب داری مهم اینه که یار خوب داشته باشی اینطور شاید بتونی بازی باخته رو ببری بعد از مدتها امروز اومدم و به گل گندم و بوف تنهایی من سر زدم ! وای که چه قد دلم گرفت - خدا می دونه چه قد دلم واسه اون روزا تنگ شده . انگار همین دیروز بودن ولی الان که می بینم ۴ سال از اولین آپم توی " بوف تنهایی من " می گذره . هیچی تغییر نکرده همه چیز مثل همون وقتاست . ولی الان همه ش خاطره ست . خدایا خیلی دلم گرفته . دلم واسه بوف تنهایی خودم تنگ شده . یعنی بازم فرصتش پیش می یاد که گندم بکارم ؟؟؟ .... امروز آنقدر خسته ام ... بزار خیال کنم هنوز ترانه هامو می شنوی هنوز هوامو داری و هنوز صدامو می شنوی بزار خیال کنم هنوز یه لحظه از نیازتم اگه تمومه قصه مون هنوز ترانه سازتم بزار خیال کنم هنوز پر از تب و تاب منی روزا به فکر دیدنم شبا پر از خواب منی بزار خیال کنم تو دلتنگیات غروب که می شه یاد من می افتی تویی که قصه ی طلوع عشق و گفتی و دوستت دارمو نگفتی بزار خیال کنم منم اون که دلت تنگه براش اونی که وقتی تنهایی پر می شی از خاطره هاش اون که هنوز دوستش داری اون که هنوز هم نفسه بزار خیال کنم منم اونی که بودنش بسه سفره ی دلم دوباره باز شد ، سفره ای که بوی نان نمی دهد نامه ای که ساده و صمیمی است ، بوی شعر و داستان نمی دهد : .... با سلام و آرزوی طول عمر که زمانه این زمان نمی دهد یک وجب زمین برای باغچه یک دریچه آسمان نمی دهد وسعتی به قدر جای ما دو تن گر زمین دهد ، زمان نمی دهد فرصتی برای دوست داشتن ، نوبتی به عاشقان نمی دهد هیچ کس برایت از صمیم دل دست دوستی تکان نمی دهد هیچ کس به غیر ناسزا تو را هدیه ای به رایگان نمی دهد کس ز فرط های و هوی گرگ و میش ، دل به هی هی شبان نمی دهد جز دلت که قطره ای ست بیکران ، کس نشان ز بیکران نمی دهد عشق نام بی نشانه است و کس نام دیگری بدان نمی دهد جز تو هیچ میزبان مهربان ، نان و گل به میهمان نمی دهد نا امیدم از زمین و از زمان ، پاسخم نه این ، نه آن نمی دهد پاره های این دل شکسته را گریه هم دوباره جان نمی دهد خواستم که با تو درد دل کنم گریه ام ولی امان نمی دهد ... گاهی وقتها سکوت همه چیز است . گفته ها سیاهی دفترند . باید از بیرون دادن آنها پرهیز کرد . سکوت، سپیدی درون و حاشیه دفتر است . که نه چشم را می آزارد . نه خاطر کسی را مکدر می کند !!
که احساس می کنم
بیش از هر زمان دیگر
به سایبان محبت تو احتیاج دارم
با تو بودن را باید احساس کنم
و بیهوده نفس کشیدن را
محکوم به نیستی کنم
قلب من در اشتیاق جاده می تپد
و باد پشت پنجره اطاقم بی تابی می کند
امروز آنقدر بی تابم که باران را
اشکهای شادی می پندارم
بیا تا با آمدنت
خستگی را از تن بدر کنم


